شعری از خودم 103
ز بس جانان من، زیبا کلام و مهربانی
دلم دارد به وصلت شوق و وجد و اشتیاقی
دل و قلب و روان و روح و جانم
نثار قلب و آن چشمان آهو وار ساقی
نگو : بی من، که گر بی تو شود دل
شود رنگ دلم همرنگ آن پرهای زاغی
ز مهر و عشق و ناز و از دعایت
شکوفا گشته در دل تاک و سرو و هم اقاقی
نباشد هیچکس در قلب و جانم همترازت
نه مادر ، نه پدر ، نه هم اتاقی
به قرآن و رسول و روز محشر
که نور عشق تو باشد به دل همچون چراغی
به دنیایی که عشق و عاشقی را برنتابند
دلم از عشق تو گشته ست یاغی
امین از عشق تو در ملک عشاق
به پا کرده چنین سبک و سیاقی
در این دنیای وانفسای فانی
فقط عشق سمیرا در دلم جاری و باقی
"بسم الله الرحمن الرحیم"