سیاهی
چشمت از شب سیاهتر آید
ابرویت
از کمان قَزَح هم ، کمان تر آید
وصل
و وصال آن لب لعلت خیال ماست
رنگ
لبت ز لاله صحرا که سرخ تر آید
ای
ماه مشرق از پس زلفت طلوع کن
پیشانیت
ز نقش سعادت فراخ تر آید
بختت
بلند و طالع عمرت مُشَعشَع است
زلفین
تو ز بخت فریدون درازتر آید
از
هر کرانه حسن توام میرسد به گوش
از
خاور و شمال و جنوب و ز باختر آید
عطر
نهفته در پس گیسوی عنبرین
از
نافه ختن به برم دلنوازتر آید
سوزنده
است عشق تو در قلب من ، نگار
سوزندگی
ز کوره آهن که داغ تر آید
از
قد و قامتت چه بگویم که محشری است
آن
قامتت ز سرو که گردن فرازتر آید
از
ناز و از ادای تو عقلم شده ز دست
از
ناز چشم آهوی مشگین که نازتر آید
شیرینی
لبان تو شهد است و چون شکر
حتی
لبم بروی لبت پر نشاط تر آید
آغوش
تو محل پناه دل من است
امنیتش
ز قصر بزرگان زیادتر آید
از
استماع صوت تو این روح پر ز درد
از
درد و غم رها شده دیوانه وارتر آید
در
باور امین ، تویی پادشاه عشق
دیوانگیم
در پی تو جانگدازتر آید
در
منتهای عشق ، سمیرا بُوَد به صدر
هر
لحظه سوی عشق ، خرامان و نازتر آید