بحث افسردن و داغ است، چرا میخندی؟

در دلم یکسره موج است، چرا میخندی؟

در دلم پنجره ای هست که قفلش بسته ست

مرغ دل عاشق و خسته ست، چرا میخندی؟

جنگلی پر ز کلاغ است در اطراف و برم

سرد و بی روح و جماد است، چرا میخندی؟

نفسم بند شده، دست و دلم بی رمق است

آه، دل موزه رنج است، چرا میخندی؟

بهر شاعر، کلمه مهر و عتاب است به هنگام نیاز

این عتاب است که اینجاست، چرا میخندی؟

نشود هیچ ادا از طرف من به کسی

چه کسی محرم درد است؟ چرا میخندی؟

عشق اینجا و من اینجا و سخن بی سخن است

این عذاب است و خطاب است چرا میخندی؟

زار و بیمار و نزارم ولی افسوس که باز

روح و قلبم به فغان است، چرا میخندی؟

کاش امروز بمیرم، نشود فردایی

چه کنم؟ دل نگران است، چرا میخندی؟

بهر من عشق سمیراست، خدا شاهد من

طاهر و پاک و مبراست، چرا میخندی؟