ز بس جانان من،  زیبا کلام و مهربانی

دلم دارد به وصلت شوق و وجد و اشتیاقی

دل و قلب و روان و روح و جانم

نثار قلب و آن چشمان آهو وار ساقی

نگو : بی من، که گر بی تو شود دل

شود رنگ دلم همرنگ آن پرهای زاغی

ز مهر و عشق و ناز و از دعایت

شکوفا  گشته  در دل تاک و سرو و هم اقاقی

نباشد هیچکس در قلب و جانم همترازت

نه مادر ، نه پدر ، نه هم اتاقی

به قرآن و رسول و روز محشر

که نور عشق تو باشد به دل همچون چراغی

به دنیایی که عشق و عاشقی را برنتابند

دلم از عشق تو گشته ست یاغی

امین از عشق تو در ملک عشاق

به پا کرده چنین سبک و سیاقی

در این دنیای وانفسای فانی

فقط عشق سمیرا در دلم جاری و باقی