شعری از خودم 152

خورشيد عشق از افق هشتمش دميد

عطر رضا از مشهد اقدس به ما وزيد

از حضرتش وصال سميرا كه خواستم

در خواب صبحگاه به من داد اين نويد

شعری از خودم 151

از سین نام یار، سبو را چشیده ام

با ميم نام او مي و مستي خريده ام

با ياي نام او لب ياقوت يار را

بوسيده و به جنت اعلي رسيده ام

از راي نام دلكش او راحتي مراست

كش راحت خيال و روان را بديده ام

تنها الف ز نام خودش بهر او بس است

كس را مثال يار خودم من نديده ام

حرف الف، امين سميرا شده ست و من

از حس خود به عشق سميرا رسيده ام