شعری از خودم 81

منی عاشیق ائلین حوری جانان نئجه سن؟

ای گوزلّیکدن ائدن روحیمی حیران نئجه سن؟

او شیرین سوز لروین طعمی یادیمدا قالاجاخ

ای سمیرا٬همیشه دردیمه درمان نجه سن؟

شعري از خودم 80

داني ز خدا ، كه را ؟ چرا ميخواهم ؟

عشق تو و احساس تو را ميخواهم

سوزد دل من ز آتش دوري تو

از بهر نشاندنش تو را ميخواهم

درد دل من ز بي نفس بودنم است

از بهر دوا ، مهر تو را ميخواهم

هوش از سر من برفته از عشق رخت

از رب خود اي ماه ، تو را ميخواهم

در كنج دلم هيچ كسي راه نكرد

در كنج دلم عشق تو را ميخواهم

در عالم عشق جاي كم رويي نيست

بي تعارف اي سميرااااا ، تو را ميخواهم

شعري از خودم 79

باز هم دل هوس يار نمود

باز هم روح ز تن جسته و پرواز نمود

شب عشق است و دلم بوي تو را حس كرده

نفسم عطر تو را كم دارد

دل من هواي يارم كرده ست

نفسم بسته به اوست

عاشق آن لب چون غنچه اوست

ديدن روي مهش قوت جانم شده است

چشم نه نرگس مست

عشق او در دل من بوده و هست

خيره در عمق نگاه يارم

قلب سرشار ز عشق يارم

فكر از هرچه تهي جز يارم

دست در دست محبت دارم

طوطي عشق من اكنون كه زبان بگشوده ست

دائما مدح تو بر لب دارد

نام زيباي تو بر قلب و زبانم جاري است

من اگر نام تو بر لب دارم

قلبم از خوبي تو سرشار است

من گداي در عشقش هستم

واله و شيفته روي سميرا هستم

آه اي عشق سماواتي من

باز هم نام مرا از بر كن

شعري از خودم 78

ياريمين خوش گوزلرين هر دم كي من ياد ايلرم

هر دعامي ياريمه مانند اوراد ايلرم

استرم من مرغ حقله گوندرم پيغاميمي

سن سيز اولسام سوگيليم ، من عمري بر باد ايلرم

شعری از خودم 77

دیوانه عشق تو منم بیش ز مجنون

هستم به درت واله و در عشق تو مدفون

ای رونق بازار عشق و طزب و مستی

قلبم شده از دستم ، حتی ز رگم خون

عاشق شده ام بر تو ، ای روح مرا معبود

جان را نکنم قربان ؟ آخر تو بگو که چون ؟

آغوش سمیرا را آخر به برم گیرم

آوازه احساسم ، خارج شده از گردون

 

شعري از خودم 76

من بيشتر از مجنون ديوانه تو ليلي

يكدم تو كرامت كن بر اين دل من ميلي

ديوانه آن نازم مفتون تو و شيدا

با لهب فراق آيد از ديده من سيلي

اي راحت جان من يكدم نظري ميكن

چون بر دل زار من تو اين همه بي ميلي ؟

شعري از خودم 75

ياريمين گوزلري قاشلاري اَزَل دن مشهور

بو گوزلليك دن اولوپ ، اوزگه لر آغزي ممهور

قدينين قامتينين قورباني جانيم دي منيم

گوزلين گوزلرينه ، باخديم اولوندوم مسحور

سني الله اليوپ حوري و بير امر وِريپ

مكتب عشقده عاشق المخده مأمور

جانيمي ، روحيمي ، ايمانيمي عشقونده وِريپ

قوربانام گوزلروه منده به قدر مقدور

قوربان اولماخ سنون عشقونده منه بير رويا

الله الله اولونوپ كونلوم اَوَل دن مسرور

غروري آتميشام الدن ولي آي تازه گولوم

منه سن بلي دييپ ، ائله مني بير مغرور

تا زماني كه اوركده سنون عشقون واردي

اولمارام بير داها هيچ نوعيله بير گون مهجور

دوداغون خمري منيم هوشيمي باشيم نن آلار

بير اوپوش ور منه ، اي حوري اولوم بير مخمور

ساچلارون عاشيقي اولدوم ، آلارام نازوي من

قيمتين هرنه بويورسون ، اولارام من مشكور

عالم عشقده سن بير مَلِك و حوري سن

سنون عشقون ده ، منم عاشق حور مزبور

لطف ائله ، بير دعا قيل عاشقوه تازه گولوم

منيم عشقيم ، ماراليم ، اولماسون اصلا مستور

بيت آخرده سنون آدوي توتماخ امينه

راه ابراز محبت دي ، ائلر او مذكور

سميرا قدرت عشقون روحي جسميم نن آلوپ

عاشق اولدوم سنه من ، شعريمه سن سن منظور

شعري از خودم 74

نگاهم بكن تا شرابي نخورده

سرم را ز مستي به بالين گذارم

نگاهت برايم ز فردوس خوشتر

كه آنرا چو داغي به سينه گدازم

من آن مخلص بي سر و پايم امروز

كز بهر بوسي تمنا گذارم

شعري از خودم 73

راه وصال عشق را كس نرود به غير ما

راه پر از چهست و او جهت دهد به سير ما

باده تلخ را بخور تا نشوي ز غير ما

اين همه جاهلان ببين گم نشوي ز سير ما

شعري از خودم 72

عشق من از عشق مجنون برتر است
اجرم از فرهاد هم ، اولي تر است
يار من در خوبي و عشق و وفا
از هما و ويس و سيتا سرتر است
بوسه از لبهاي او شهد و عسل
مشق عشقش رتبه اش بالاتر است
طاق ابرويش كمان را شر مسار
در وفاداري ز من هم برتر است
گر فدا سازم وجودم را بر او
اين به راه عشق او افضل تر است
كار زيبا ، عشق روي ماه اوست
اين جهان با او ز جنت بهتر است
عشق رويش دل ز دستم برده است
اجر اين دلدادگي از اجر دنيا برتر است
شعر را از بهر روز زن برايش گفته ام
شعرم از هر تحفه اي ديگر برايش بهتر است
قصد من از شعر ابراز وفاست
اين روش در عاشقي اولي تر است
نام او در شعر بردن زينتي است
باالاخص در بيت اخر بهتر است
نيك نامي نام دلدار من است
نام او در نام ها ، زيباتر است
شعر را با نام زيبايش تبرك ميكنم
اين تبرك هم مرا از حج اكبر برتر است
با سميرا زندگي زيبا و يكرنگ و قشنگ
لحظه لحظه بودن يارم برايم محشر است
وصل يارم آرزوي ديرپاي اين دل است
چون سميرا بهترين معشوق كل اختر است

شعری از خودم 71

من اگر چشم به چشمت دوزم

تو مپندار که گستاخ شدم

دست من نیست که پرهیز کنم

جذبه چشم تو از قدرت من بیشتر است

برق چشمان تو از ماه دل انگیز تر است

عطر گیسوی تو از مشک طرب خیز تر است

نام زیبای تو بر قلب  و زبانم جاری است

خم ابروی تو از قوس قزح بیشتر است

لب خندان تو از غنچه بسی تنگتر است

قد رعنای تو از سرو بسی راست تر است

مستی ناز و ادایت ز قدح بیشتر است

من در عمق چشمت مهربانی دیدم

و تو را از ته دل دوستت میدارم