شعری از خودم 155
از دعاي شب من عطر سميرا آيد
كه ز عطر نفسش نئشه دلدار آيد
در قنوتي كه من از عشق رخش حيرانم
ملك اعظم فردوس به ديدار آيد
حيلت و مكر عدو در دل من بي اثر است
كه عدو زين عملم خسته دل و زار آيد
چه بپرسيد كه مي آيد و كي مي آيد؟
عشق من، فخر جهان، قافله سالار آيد
از حضورش نفسم گرم و دلم مسرور است
كه به بازار دلم رونق بازار آيد
راز دل را به كسي فاش نشايد گفتن
لحظه ديدن او راز به رخسار آيد
اشك را حبس نمودم به قفس تا به ابد
لحظه وصلت او اشك به يكبار آيد
همه دنيا به سرور آيد از اين وصلت نيك
وصلتي كز ره آن روح به بيمار آيد
گلبن نازك طبعش به وفا دشت و دمن
كه به پيش منش او چون گل بي خار آيد
همچو ني روح نواز است صداي سخنم
كز صداي سخنم روح ني و تار آيد
در دل نار اگر عشق سميرا باشد
عطر يكصد گل سرخ از دل اين نار آيد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۱:۵۸ ق.ظ توسط امین
|
"بسم الله الرحمن الرحیم"