شعری از خودم 95
من رهرو بی نام و نشانی بودم
عشق تو مرا نام و نشان بخشیده ست
من در به دری زار و پریشان بودم
عشقت به دل من سر و سامان داده ست
بی پشت و پناه و زار و نالان بودم
عشق رخ تو به من توان بخشیده ست
دستان "امین" خالی خالی بودند
با یاد "سمیرا" دل من خو کرده ست
+ نوشته شده در جمعه یکم مهر ۱۳۹۰ ساعت ۵:۳ ب.ظ توسط امین
|
"بسم الله الرحمن الرحیم"