من رهرو بی نام و نشانی بودم

عشق تو مرا نام و نشان بخشیده ست

من در به دری زار و پریشان بودم

عشقت به دل من سر و سامان داده ست

بی پشت و پناه و زار و نالان بودم

عشق رخ تو به من توان بخشیده ست

دستان "امین" خالی خالی بودند

با یاد "سمیرا" دل من خو کرده ست