چشم من مست تو است

قلبم از ياد تو لبريز شده

گاه چشم را ميبندم

فكر در عالم اوهام و خيال

يك پريزاد پريروي پريوش

دست در دست خودم ميبينم

تنگ بگرفته مرا در آغوش

سر بروي شانه هايم دارد

عطر گيسوي سياهش قدحي پر ز مي است

مست تر ميشوم اينك ز خيال يارم

ميگشايم من چشم

چهره يار من از وهم و خيالم برتر

عشقم از عشق خيالي برتر

مهر يارم ز خيالم برتر

آه دنيا چقدر زيباتر

مستم از بيداري

مستم از يار خودم

مست رويش هستم

مست اين مهر و وفا

خواب را من نكنم ديگر ياد

كه در اين بيداري مست تر از خوابم