شعري از خودم 69
چشم من مست تو است
قلبم از ياد تو لبريز شده
گاه چشم را ميبندم
فكر در عالم اوهام و خيال
يك پريزاد پريروي پريوش
دست در دست خودم ميبينم
تنگ بگرفته مرا در آغوش
سر بروي شانه هايم دارد
عطر گيسوي سياهش قدحي پر ز مي است
مست تر ميشوم اينك ز خيال يارم
ميگشايم من چشم
چهره يار من از وهم و خيالم برتر
عشقم از عشق خيالي برتر
مهر يارم ز خيالم برتر
آه دنيا چقدر زيباتر
مستم از بيداري
مستم از يار خودم
مست رويش هستم
مست اين مهر و وفا
خواب را من نكنم ديگر ياد
كه در اين بيداري مست تر از خوابم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۲:۱۷ ب.ظ توسط امین
|
"بسم الله الرحمن الرحیم"