از سین نام یار، سبو را چشیده ام

با ميم نام او مي و مستي خريده ام

با ياي نام او لب ياقوت يار را

بوسيده و به جنت اعلي رسيده ام

از راي نام دلكش او راحتي مراست

كش راحت خيال و روان را بديده ام

تنها الف ز نام خودش بهر او بس است

كس را مثال يار خودم من نديده ام

حرف الف، امين سميرا شده ست و من

از حس خود به عشق سميرا رسيده ام